زود دير ميشه


نگاهت را قاب مي گيرم، در پس آن لبخند، که به من، شور و نشاط زندگي

مي بخشد.


امروز روز ماست…

سالروز عقد من و محمدم مبارك


92/08/30


نویسنده: عشقه من محمد

لمس بودنت مبارك ........

محمدم امروز سالروز تولد توست و من برایت هدیه ای نخریده ام

آنچه خریدنی است بی شک ٬ لایق تو نیست.

نمی دانم با کدام جمله “دوستت دارم” را برایت انشا کنم

اما کاملتر از این چیزی ندارم

دوستت دارم ، تولدت مبارک



نویسنده: عشقه من محمد

رسیدن به آرزوی قشنگم



سلام

خیلی وقت که اینجا نیومدم

محمدم دوتایی چه سختی هایی رو که تحمل نکردیم ، چه چیزها که ندیدیم

و چه تجربه های تلخ و شیرینی که بدست نیوردیم

هر چه که بود گذشت ، مهم اینه که منو تو الان در کنار همیم

منو عشقم  بهم رسیدیم و الان در کنار هم هستیم

میدوارم تک تکتون به آرزوهای قشنگتون برسید



نویسنده: عشقه من محمد

بـا ایـنـڪﮧ روزگـار تـلـخ اسـﭞ ؛ امـــّـــا ... هـنـوز هـم تـــو بـﮧ ڪـامـے !l محمدم



\ . . . تـنـم


زنــانـﮧ تـریـטּ لـبـآس ِ دُنـیـاسـﭞ ؛


وقـتـے


بـغـلـﭞ مـے ڪـنـم . . . /

بـه تــ ـ ـ ــو نـیـازمـنـدم ، هـمـچـو هـــوا

بـه تــ ـ ـ ــو وابـسـتـه‌ام ، هـمـچـو روح

و ایـنـک ...

بــه تـــ ـ ـ ــو " عـ شـ قـ " مـی‌ورزم

هـمـچـو پــــــروانه .../.

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

باور کن هیچ اورانیومی به اندازه ی اشک هایت ، غنی شده نیست ...

هیچ کیکِ زردی ، شیرینی لب هایت را ندارد ...

و هیچ بمب اتمی ؛ به اندازه ی گریه هایت مرا ویران نمی کند ...

ای حقّ مُسلّمِ من ...!

نـمـی خـواهـم آرامـش دروغـیـن قـرص هـای رنــگارنـگ را

آغـوشـــت

قـوی تـریـن مـُسـکـنـی اسـت کـه شـنـاخـتـــه ام ...!


نویسنده: عشقه من محمد

هر روز ممکن است ...خوب نباشد

 


بعد 1 سال سلام

اینبار مثل همیشه خوب و خوشحال نیستم


نامه ای را می نویسم؛

می سپارم روی بال قاصدک ها؛

شاید آنجا روی ابرها؛

برسد به دست مامان ...

مادرم با چادر نماز سفیدش با آن گلهای آبی زیباترین و بهشتی ترین مادر دنیاست.


نویسنده: عشقه من محمد

بارون قشنگی می باره...

 

باران ببار که دلم هوای یارم کرده... 

 

 


نویسنده: عشقه من محمد

حضور

 

مــی دانـــی

اگـــر هنوز هم تورا آرزو می کنم

برای ِ بـی آرزو بودن ِ من نیستـــ !!

شــایـــــد

آرزویــی زیبـــاتــر از تـــ ــــو ســراغ ندارم ...

مــــا بودیم و هفت سینی

که امســـــال شش سین داشت!

چـــــــرا که سبزی ِ حضــــور تـــــــــو

در خـــــــــانه نبـ ـــود

دوستت دارم محمدم

زیباست این زندگی با تو ، فقط با تو .
زیباست لحظه های عاشقی ، با تو ، تنها در کنار تو.
زیباست لحظه غروب ، با تو ، فقط به یاد تو.
آن لحظه که با تو هستم ، بهترین لحظه زندگی ام است که دلم نمیخواهد آن لحظه بگذرد.
دلم میخواهد آن لحظه که در کنار تو هستم هیچگاه به پایان نرسد.
زیباست این زندگی در کنار تو ، فقط با عشق تو محمدم


نویسنده: عشقه من محمد

دوست دارم تو را در آغوش بگیرم و گریه کنم........ 

دلم بدجوری هواتو کرده .........

کاش می توانستم دستان گرمت را بگیرم .........!!!

کاش می توانستم از نزدیک در چشمان عاشقت نگاه کنم

اما این فاصـــــــــله بین من و تو نمی گذارد تنها عشقم را از نزدیک ببینم

ای خدا این فاصـــــــــــله را از میان ما محو کن که دیگر طاقتم به پایان رسید....!!!

دیگر طاقت این دوری را ندارم....

عشق پر از درد است اما دوری از عشق پر درد تر از یک درد

است.....!!!!!!

سرنوشت سر به سر اوقات تلخ من نگذار که بدجوری دلتنگم........

 دوباره باز گلممممممممم من دلتنگم ومثل همیشه  تنها یادت، تو

 این تنهایی ها سنگ صبور منه .پس.................

 عاشقانه چشمهایم را میبندم و تو را در خیالم تصور میکنم نمی دانی که

چقدر خیال تو برایم لذت بخش است ،از هر چیز در این دنیا برایم

شیرین ترهستی پس چشمهایم را میبندم و با تمام وجود احساست

  می کنم و می گویم:

دوستت دارم محمد تو بهترینی


نویسنده: عشقه من محمد

 

گاهــــی یک انسان  آنــقدر زیبا دلــــتنگی های تو را به تصویـــر میکشد که تو لازم

نیست چیزی بگویی کافیست بنشینی،گوش کنی و بخوانـــــی......

شنیدن تپش های قلبـت

از مرز فاصــــــــــــــله ها

تمام انتـــــــظارم شده ...

دوستـــت دارم محمد عزیزم


نویسنده: عشقه من محمد

فقط همین ...

قورت می دهم

همه دلتنگیهایم را ...

که برایت بنویسم  ...دلتنگیهایم را ...

و تلخ نوشته هایم را

سر می کشم تمام غمهایم را

انکار نمی کنم دوست داشتنت را ...

لج کرده ام

گریه کنم

آری لج کرده ام....

لج کرده ام

دوستت داشته باشم

فقط همیـــــــن...

بچه شده ام
میدانم
لج میکنم
پاهایم را روی زمین میکوبم
بچه شده ام
تورا میخواهم
دوستت میدارم
دستهای خالی ام دهن کجی میکنند
هر جا مینگرم جای خالی تو شکنجه است
لج کرده ام
بچه شده ام
تورا میخواهم
تا نیایی
گــــــــریه میکنم
گــــــــریه میکنم

 دوستت دارم محــــــــمدم همیشه منتظرتم. گلم تو بهترینی واسم


نویسنده: عشقه من محمد

 

بــــــــــــــــهار

دلــــم تنگ است

و انگار

تمام لحظه های با تو بودن

روبــرویم زنده اند

این بـــهار بدون تو بهار نخواهد شد

و من

بــهار با تو بودن را

به تمامی جوانه ها

به تمامی شکوفه ها

ترجیح خواهم داد

انتظـــارم را پایان می دهی

می دانم

و لحظه هایم را به امید دیـــدار تو می آرایــم.

وقتی بــهار میاد بیشتر دلــم برات تنگ میشه مــحمدم.


نویسنده: عشقه من محمد

 

به نام خدایی که زیباست و زیبایی ها را دوست دارد

 به نام خدايي كه انسان را خلق كرد تا به دنبال زيبايي ها باشد

 سلام به تمام عاشقاني كه هنوز عشق را فراموش نكرده اند

 سلام به تمام عزيزاني كه به ما لطف دارند و به وبلاگ من و عشقم سر مي زنند

 وسلام به عشقم که چگونه عاشق شدن را به من یاد داد

که من هرگز نمی توانم مهر و محبتی را که با تمام وجودش به زندگی من نثار کرده است

جبران نمایم

آرزوی من بهترینم از خدا خواستارم زیباترین روزهارا به تو بخشم...

 

اونور اتاق ......

منو تو اونور اتاقیم، دوتایی باهم، تنهای تنها . . .

کنار اتاق.کنارهم، زانوها تو بغلمون، سرمون هم گذاشتیم رو دستاو زانوها.

چش تو چشم هم . . .

هر چی نگات می کنم سیر نمی شم، چشات خیلی مهربونه . . .!

موهات صورتتو می پوشونه، وای چه عطر و بویی، چقدر نرم و لطیف .

موهاتو که کنار می زنم، دستام خیس می شن، وای بازم اشکات ...!؟

آروم با دستام پاکشون می کنم و دستای خیسمو می زارم رو لبهام .

صورتتو بر می گردونیو اشکات بیشتر می شه،

می دونم با رفتنم خیلی داغون می شی، ولی هنوز که هستم، ، ،

اشکاتو پاک کن .

شاید تونستم جلوی اشکاشو بگیرم، غافل از اشکای خودم.

تا میام بگم، بغض گلومو فشار می ده و بازم اشکام.

دوباره لبخندی . . .

منو تو با همیم هر جا که باشیم، کسی نیست که بتونه این عشق و از ما

بگیره، ناراحت نباش .

چشاش، میون مژه های اشک آلودش، عجیب زیبا و درخشان هست.

لباش می لرزه، می خواد چیزی بگه، ولی بازم غماشو تحمل می کنه و بغلم میکنه . . .

اشکاشو دوباره پاک می کنمو سرشو میارم بالا ،

آرزو . . .

منو نگا کن . . .

دیگه هیچ صدایی نیست، با لبهام بهش اشاره می کنم . . . !

                                     دوست دارم آرزوی من ...

 

 


نویسنده: عشقه من محمد

عزیزم دوستت دارم ......

  محمد جونم سلام عزیزم.

وقتی تو بغلم آروم جا می گیری، وقتی موهای لطیفت صورت سردمو لمس می کنه،

وقتی بو می کنم، وقتی نفس عمیق می کشم، وقتی چشامو می بندم...

ووووای ... چه بویی،بوی موهات دیوونم می کنه.

وقتی با دستای گرمت صورتمو نوازش می کنی، دلم یک آن می خواد از جا کنده شه.

به سوگندت قسم اگه ادامه بدم می میرم، از فرط دوست داشتنت.

وقتی می گی : آرزو...!  دوستت دارم ، قلبم داره خودشو دیوانه وار به سینه ام می کوبه.

 عزیزم از همین ثانیه ، می پرستمت ...!

تو باش خدای من، و من میشم بندۀ در بند تو ...!

تو باش تنها بت، بتخانه دل منو، من میشم تنها بندۀ وفادار و عاشق تو ...!

تو خدایی کن و من ستایشت...!

لیلی قصه های من، تا ابد مجنونت خواهم ماند ...!

دیوانه وار ... می پرستمت ...!

 محمد عزیزم مرسی از این که امروز به دیدنم اومدی

 


نویسنده: عشقه من محمد

دل نوشته ای برای تولدت ......

  سلام محمدم امید وارم حالت خوب باشه


میدونی عزیزم امروز بهترین روز زندگیمونه

شاید خیلی ها بپرسن چرا ولی من و تو میدونیم که گلم

اره امروز روز تولدت خیلی خوشحالم اما این خوشحالی من در هاله ای از غمه

غمی که تمام ذهن من رو به همرا خیلی از چراها پر کرده

این که چرا پیشت نیستم

 تا با یه کیک کوچولو که یه شمع صورتی خوشگل روش گذاشتم غافلگیرت کنم

چرا پیشت نیستم تا اون دستای گرمت رو بگیرم و بگم عزیزم روز میلادت مبارک

و خیلی چراهای دیگه

ولی نه این افکار منو نادیده بگیر و فقط به این فکر کن که این روز بهترین روز زندگیمه

پس عزیزم تولــــــــــــــــدت مبارک 

 


نویسنده: عشقه من محمد

میان شب و روز...

 

شب که می رسد به خودم وعده می دهم

                                          که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت


صبح که فرا می رسد و نمی توانم بگویم


رسیدن شب را بهانه می کنم


و باز شب می رسد و صبحی دیگر


و من هیچ وقت نمی توانم حقیقت را به تو بگویم


بگذار میان شب و روز باقی بماند که


چه قدر


دوستت دارم...

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب می بارد....

و اینک باران...

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم...

محمدام با این که چندی نیست که از دیدارمان گذشته است ولی از رنگ دل تنگی ام هیچ کم نشد

 


نویسنده: عشقه من محمد

دلتنگم . . . دلتنگ چه ! نمی دانم ! ...

 

دلتنگم    . . . دلتنگ  چه !  نمی دانم !

راستش را بگویم دلتنگ همانی ام که نه تو  می دانی  و نه من... !

نه  !  نه  ! 

 بگذار راستش  را  بگویم !

 نه دلتنگ  لحظه های تازه ام  و 

  نه دلتنگ  شروع  زندگی دوباره . . . 

دلتنگم  . . . دلتنگ  خود  خود  تــــــو...  !!!! 

               " حرف بزن   ابر مرا باز  کن . . .             

          دیر زمانیست که  بارانی ام ! "       

     

فـــدای تو ، دیگر از چه بگویم برای تو ، شکر میکنم آن خدای مهربان را ،

 که فرشته ای داد به من، به زیبایی چهره ماه تو....

دلتــــنگم برای تو ، میتپد قلبم به عشق تو

 در انتظار لحظه دیدار ، تشنه ام برای بوسیدن لبهای تو...

مینویسم شعری در وصف تو ، عاشقانه هایم را مینویسم به عشق تو ،

این هم حرف آخرم به تو... دوستت دارم بیشتر از دوست داشتنهای تو...  


نویسنده: عشقه من محمد

برگرد.......

 

ای کاش بودی و می دیدی که چشمانم چطور در انتظار توست 

اشکها در بدرقه راهت همچو آبی که بدرقه کننده مسافر است 

تو را بدرقه می کرد و در انتظار بازگشت توست 

ای کاش بودی و التماس دستانم را می دیدی که بسوی تو دراز شده 

و با فریادی بی صدا تو را به سوی خود می خواهد 

آری این منم که از دوری تو دیگر تاب و توان حرف زدن ندارم 

برگرد که دیگر در من جانی نمانده که نثار تو کنم ، برگرد  ... 

برگرد ...

دوستت دارم مهربانم               

  این بار که به دیدنم آمدی ، ای مهربان ، یک سنجاق هم بیاور ! میخواهم پیراهنم را به

 پیراهنت قفل کنــــــــم ...  

                                                                                                                         


نویسنده: عشقه من محمد

بهانه......

 

چقدر دلم بهانه با تو بودن را میگیرد

وقتی تو نیستی همه ساعاتم پوچ و بی هدف میگذرد

دور از تو در هوای تو

در همه ثانیه ها

چهره ات روبروی من است

آوای خوش دلنشین صدای تو

زمزمه ای است گوش نواز

عطر دل انگیز تو

پر میکند فضای خانه ام

میبوسمت از دور

میبویمت از راهی دراز

فریاد میزنم

کاش امشب به خوابم بیایی



نذر کرده ام وقتی آمدی

از زنبق ها گردنبندی بسازم

و شهر را زیر حریر سبز خیال بپوشانم

و دنیا را سرشاراز صداقت قناری ها سازم

و با تو از تمام با تو بودن ها سخن بگویم

و برای آمدنت نذر کرده ام  

 خداكند كه بیایی ...

 


نویسنده: عشقه من محمد

آغوش

 

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن

منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جابذار

به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار

مهر لباتو روی تن و روی لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من

تورا می خواهم...گرمای اغوشت..طعم لب هایت...


نویسنده: عشقه من محمد

در مورد عشقم محمد جان

 

سلام

سلام بر محمد که تمام زندگیمه وسلام بر شما دوستان عزیزم که همیشه در کنارم هستید

وبر من منت میگذارید.

وقتی به محمدم فکر میکنم میبینم چقدر میتونم خوب توصیفش کنم با تمام کلمات زیبا در دنیا.

اما وقتی قلم به دست میگیرم می بینم که من وکلماتم عاجزیم از سرودنش.

محمدم کسی هست که ارامشو به زندگیم اورده وزندگیه سیاه وخاکستریمو با تمام رنگهای

دنیا اراسته.

صداقت ومهربونیش پشتمو به زندگی قرص کرده وامیدی صد برابر بهم بخشیده.

داراییه من تو زندگیم چشمهای زیبا ودستهای گرمشه.

افسوس...

افسوس و صد افسوس که فاصله بین ما حکومت می کنه واما این فاصله باعث نمیشه که

عشقی که بین ماست کمرنگ بشه .

این خلاصه زندگی منه که میتونم بگم واز شما می خوام که برامون دعا کنید تا این فاصله

هر چه زودتر از بین بره ومن ومحمدم در کنار هم باشیم.

سلام دوستان خوبم من اومدم واقعا تو این مدت که من نبودم با نظراتون خوشحالم کردین مرسی از همتون 

 


نویسنده: عشقه من محمد

در آغوش انتظار........

 

دوباره یاد توست که این دل تنها را بیدار نگه داشته است

دلم می خواهد دیوارهای روبرویم همه پنجره شوند و من تو را در چشمانم بنشانم

چشمهایی که انتظار تو راکشیدند و برای دوری ازتو و نبودنت گریه کردند

و بسیاری ازدردها وغم ها را دیدند وحرفی به زبان نیاوردند

بازغمگین ازنبودن تودر کنارم در گوشه ای همیشه خلوت وگرفته کز کرده

وبه تومی اندیشم

ازاینکه تنها نشسته ام افسوس می خورم

کاش می توانستم تنهایی ام را برایت معنا کنم

وازگوشه به گوشه شهر وکوچه های غریب وغم گرفته برایت زمزمه کنم و بخوانم

بگذاردردهایم را فقط با دست های تو درمان کنم

و حرفهایم را فقط با چشمان تو در میان بگذارم

بگذار که تا ابد این چشمان من انتظار تو را بکشند
این چشمها را رد نکن که برای دیدنت عجیب مشتاق و بی تابست ...
 
راستی واسمون دعا کنید تا انتظار زود تموم بشه بهم دیگه برسیم مرسی
 
واسه محمد عزیزم

نویسنده: عشقه من محمد

منتظر می مانم.......

 

منتظر خواهم ماند…

 منتظر می مانم تا بیایی انتظار سخت است اما خوب می دانم این بار انتظار زیباست انتظـــــــــــــار

٬ تنها برای تو برای دیدن برق چشمهایت خیره گشتن در نگاه پاک و زیبایت شانه شانه در کنار تــــــــــــــــو

 قدم برداشتن تکیه گاهی چون تویی را داشتن منتظر خواهم ماند......

محــــــمد جان خیلی دوستت دارم تو بهترینی بــــرای من

قـــــــصه عشق منو  تـــــو به قشنگی خیاله

منو تو ماهی و آبیم که جداییمون محاله.....


نویسنده: عشقه من محمد

فراموشت نخواهم کرد........

 

چه زیباست به یاد تو با چشمهای خسته گریستن

چه زیباست همیشه در تنهایی تو را حس کردن

چه زیباست در خیال با تو زندگی کردن

عزیزترينم نام تو براي هميشه در قلبم حكاكي شده

و بدان هيچ لحظه اي فراموشت نخواهم كرد

  نازنینم هر لحظه همچون نفس کشیدن تو را بخاطر می سپارم ..

مطمئن باش كه بي عشق تو خواهم مُرد

اگــر عشقت مــرا دیوانه و نــابود گردانـــد

فراموشت نخواهم کرد

به غربت در کـویری خشک قلبم رابسوزاند

فراموشت نخواهم کرد

چه مجنون باشم از یک لحظه دیدارت

چه تنهــــا مانم از رؤیــــای رخسـارت

اگــر یادت مرا بیراهه سوی مرگ بکشاند

 فراموشت نخواهم کرد


نویسنده: عشقه من محمد

من هنوز منتظرم...

  دوستت دارم آرزو جانم برای همیشه

 

وقتي شب را قسمت كردم با تو

خوابم برد براي هميشه
دلم سكوت را خريدار بود و تو 

سر شار از نجواي ترانه
خواندي ، خواندي تا به خواب رفتم 
زندگي را با تمام بديهايش بدوش كشيدم 
به اميد مهرباني تو
به دادم برس
تحمل در من تمام شد 
ترسم ، دير بفرياد برسي 
اينگونه نيست ،‌ميدانم
پس كجايي ؟
شب ، تاريك است ، دل هم 
روشنايي كو ؟ 
نيامده اي هنوز ؟
منتظرت هر شب ،‌ تمنا ميكند ترا
بيا ، بيا تا نفس باقيست
مهرت را قيمتي نيست
ور نه ميخريدمش ، به هرچه ميفروختي
منتظر نشسته ام در شب تار
اشك هم در انتظار است ،‌فرياد هم
كاش بودي ، هستي ، اما نميبينم چرا؟
چراغ كو ؟ شايد در تاريكي به ديدارم مي آيي
آمدنت را جشن ميگيرم با تمام نفسهايم 
ديگر خسته نيستم 
منتظر نشسته ام در شب تار
بر نميخزم ، نشسته ام ، بيا
تا نفس باقيست
تا به نور اميد هست
ميخوانمت ، جوابم ده
در فقدان شب سياه
نور را به جشن اميد بيار 
جاري كن ، شعر زندگي را در جانم 
قبل از مرگ برگها
منتظر نشسته ام در سحرگاه
شعر هم در انتظار است 
من هم .........


نویسنده: عشقه من محمد

.:: آخرین مطالب ::.

» ( 92/08/30 )
» لمس بودنت مبارك ........ ( 91/11/10 )
» رسیدن به آرزوی قشنگم ( 91/10/02 )
» بـا ایـنـڪﮧ روزگـار تـلـخ اسـﭞ ؛ امـــّـــا ... هـنـوز هـم تـــو بـﮧ ڪـامـے !l محمدم ( 91/07/22 )
» هر روز ممکن است ...خوب نباشد ( 91/07/21 )
» ( 90/08/04 )
» حضور ( 90/02/11 )
» ( 89/04/22 )
» ( 89/02/27 )
» فقط همین ... ( 89/01/19 )
» ( 88/12/28 )
» ( 88/11/22 )